تبليغاتX
INSTRUCTIONS: Place this script in the BODY tags of your webpage. Then place the appropriate message in the var msg value. FUNCTIONALITY: Works in both Netscape and IE. //Modified by CoffeeCup Software //This code is Copyright (c) 1997 CoffeeCup Software //all rights reserved. License is granted to a single user to //reuse this code on a personal or business Web Site. --> JavaScript Codes JavaScript Codes

JavaScript Codes 458757 JavaScript Codes قند عسل
عشقولانه
 گریه

یاد تو کردم شبی مهتاب شد

با خیالت دیده ام در خواب شد

در خواب بوسه ها بر چشمم زدی

گریه کردم بوسه هایت پاک شد

 

|+| نوشته شده توسط بهاره در جمعه بیست و دوم تیر 1386  |
 اعتقاد

تو به نقش قهوه اعتقاد داری

به پیش بینی به بازی های بزرگ

من فقط به چشم هایت

تو به قصه ی پریان

به روزهای نحس به رویا

من فقط به دروغ هایت

تو به خدایی مبهم

به قدیسی مشخص

به این درود برای آن درد

من فقط به لحظات آبی و صورتی

که می افشانی بر من

در لذت شب های بیدارری

و چنان عمیق است ایمانم

به تمام باورهایم

که زنده هستم فقط برایت

 

 

|+| نوشته شده توسط بهاره در چهارشنبه بیستم تیر 1386  |
  کاش...

کاش می شد عشق را تفسیر کرد

خواب چشمان تو را تعبیر کرد

کاش می شد همچو گلها ساده بود

سادگی را به تو عالمگیر کرد

کاش می شد در خراب آباد دل

خانه ی احساس را تفسیر کرد

کاش می شد در حریم سینه ها

عشق را با وسعتش تکسیر کرد

کاش می شد همچو باران بی دریغ

لحظه های سبز را تصویر کرد

 

|+| نوشته شده توسط بهاره در دوشنبه هجدهم تیر 1386  |
 بوسه

در دو چشمش گناه می خندید

به درخش نور ماه می لغزید

در گذرگاه آن لبان خموش

شعله ای بی پناه می رقصید

شرمناک و پر از نیازی گنگ

با نگاهی که رنگ هستی داشت

در دو چشمش نگاه کردم و گفت:

باید از عشق حاصلی برداشت

سایه ای روی سایه ای خم شد

در نهانگاه رازپرور شب

نفسی روی گونه ای لغزید

بوسه ای شعله زد میان دو لب

|+| نوشته شده توسط بهاره در دوشنبه هجدهم تیر 1386  |
 گناه

از سر شیشه ی عینک استاد سرزنش وار به من می نگرد

باز در نگهم می خواند که چه ها در دل من می گذرد

می گیرد مطلب خود را دنبال

بچه ها عشق گناه است... گناه!

|+| نوشته شده توسط بهاره در دوشنبه هجدهم تیر 1386  |
 دوستت دارم...

دوستت دارم چون تنهاترین ستاره ی قلب منی

دوستت دارم چون تنهاترین مصرع شعر منی

دوستت دارم چون تنهاترین فکر تنهای منی

دوستت دارم چون زیباترین رویای خواب منی

دوستت دارم چون زیباترین خاطرات منی

 دوستت دارم چون به یک نگاه عشق منی

|+| نوشته شده توسط بهاره در دوشنبه هجدهم تیر 1386  |
 اشک عاشق

 اشک عاشق جرعه ای از جان ماست

یادگار عشق نافرجام ماست

اشک عاشق عاشقان را رهبر است

اشک عاشق ره به سوی دلبر است

TinyPic image 

|+| نوشته شده توسط بهاره در دوشنبه هجدهم تیر 1386  |
 دیوار گلی

دست خسته ام را بگیر تا دیوار گلی را خراب کنیم

یه روزی هر روزی که باشه

دیر و زود می رسیم با همدیگه به اون روده بزرگ

و تنای تشنمونو می زنیم به پاکی زلال رود

دست خسته ام را بگیر

دست خسته ام را بگیر تا دیوار گلی را خراب کنیم.

 

|+| نوشته شده توسط بهاره در دوشنبه هجدهم تیر 1386  |
 خواب

می خوابم که تو را در خواب ببینم

بیش تر می خوابم که تو را بیشتر ببینم

اگر بدانم مردگان هم خواب می بینند

می میرم که تو را همیشه در خواب ببینم

 

|+| نوشته شده توسط بهاره در دوشنبه هجدهم تیر 1386  |
 عشق

عاشقی را پیداست از زاری دل

نیست بیماری چو بیماری دل

علت عشق ز علتها جداست

عشق جزئی از اسرار خداست

در نگنجد عشق در گفت و شنید

عشق دریایی است قعرش ناپدید

هر چه گویم عشق را شرح و بیان

چون به عشق آیم خجل باشم از آن

گر چه تفسیر زبان روشنگرست

لیک عشق بی زبان روشنترست

خود قلم اندر نوشتن می شتافت

چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت  

|+| نوشته شده توسط بهاره در یکشنبه هفدهم تیر 1386  |
 بی تو

وقتی که بی توام

سرشار می شوم

سرشار گریه های تب آلود بی امان

سرشار بغضی تلخ نشسته در گلو

وقتی که بی توام

تنهاترین ستاره ی بی رنگ آسمان

تنهاترین پرنده ی این باغ بی گلم

تنهاترین نشانه ی تنهای زمین

وقتی که بی توام

من میزبان خاطره های گذشته ام

من میزبان زمزمه های شکسته ام

کز تو به یادگار در این خانه مانده است. 

|+| نوشته شده توسط بهاره در یکشنبه هفدهم تیر 1386  |
 دیوانگی

یا رب مرا یاری بده تا خوب آزارش کنم

رنجش دهم زجرش دهم زارش کنم خوارش کنم

از بوسه های آتشین از خنده های دلنشین

صد شعله در جانش کنم رامش کنم رامش کنم

در پیش چشمش ساغری گیرم ز دست دلبری

از ننگ آزارش دهم از غصه بیمارش کنم

بندی به پایش افکنم گویم خداوندش منم

چون بنده در سودای زد کالای بازارش کنم

گوید بیافزا مهر خود گویم بکاهم مهر خود

گوید که کمتر کن جفا گویم بسیارش کنم

هر شامگاه در خانه ای چابکتر از پروانه ای

رقصم بر بیگانه ای از خویش بیزارش کنم

چون بینم آن شیدای من فارغ شد از سودای من

منزل کنم در کوی او باشد که دیدارش کنم

گیسوی خود افشان کنم جادوی خود شرمان کنم

تا این دل دیوانه را راضی ز آزارش کنم 

|+| نوشته شده توسط بهاره در یکشنبه هفدهم تیر 1386  |
 جواب دیوانگی

یارت شوم یارت شوم هر چند آزارم کنی

نازت کشم نازت کشم گر در جهان خوارم کنی

بر من پسندی گو غمم دل را بسازم غرق غم

باشد شفا بخش دلم کز عشق بیمارم کنی

من طایر پر بسته ام کنج قفس بنشسته ام

من چون قفس بشکسته ام تا خود گرفتارم کنی

گر رانیم از کوی خود گه باز خواهی سوی خود

با قهر و مهرت خو شوم هر عشوه در کارم کنی

من عاشق دلداده ام بهر بلا آمده ام

یار من دلداده شو تا با بلا یارم کنی

ما را چو کردی امتحان ناچار گردی مهربان

رحم...آ خدای آرام جان در این دل زارم کنی

گر حال دشنامم دهی صد غصه در جانم دهی

کامم دهی کامم دهی الطاف بسیارم دهی

گفتی که دلدارت شوم شمع شب تارت شوم

خوابی مبارک دیده ای ترسم که بیدارت کنم!

|+| نوشته شده توسط بهاره در یکشنبه هفدهم تیر 1386  |
 روز آشنایی...

روز آشنایی را به خاطر بسپار

تاریخ آن را در هاله ای سرخ رنگ محصور کن

چون در این روز بود که عشق بر جهان حاکم شد...

چون ذر این روز سلطان واقعی جهان خود را بر تخت نشاند

هر گاه که به یاد آن روز می افتم

افکارم مستقیم چون شهاب

سریع به سان عقاب به سوی تو روان می شود...

هر کجا که رفتی این روز را به خاطر بسپارو به یاد آر...

مرا به یاد آر!

|+| نوشته شده توسط بهاره در یکشنبه هفدهم تیر 1386  |
 
 
بالا